کد خبر : 66675

17 مرداد بود که استقلال در فینال جام حذفی شکست تلخی خورد و برای دومین سال متوالی جام حذفی را از دست داد.

به گزارش فوتبالی، چند روز بعد از شکست استقلال در فینال، فرهاد مجیدی از یک بازه زمانی 14 روزه خیلی مهم صحبت کرد که در آن، باید بازیکنان جدید طبق لیست او به استقلال بیایند و هیچ‌کدام از آنهایی که قراردادشان تمام شده هم تیم را ترک نکنند.

 هدف او در این مقطع بازی‌ها، رویارویی 22 شهریور با الهلال در لیگ قهرمانان بود. حالا که بیش از یک هفته از شب شکست به فولاد گذشته، در استقلال هیچ اتفاق مثبتی رخ نداده است و 10 میلیارد تومانی که مدیرعامل استقلال برای تمدید و خرید بازیکن، پس‌انداز کرده بود هنوز همان مبلغ است و این یعنی هیچ بازیکنی نیامده و هیچ بازیکنی هم نمانده و شاید با این سیاست عجیب، هیچ بازیکنی نیاید و هیچ بازیکنی هم نماند.

  روند خرید و جذب بازیکن در این یک دهه اخیر، استقلال را از تیمی پر از مهره‌های صاحب‌سبک و ستاره به تیمی معمولی و حالا دیگر کاملا معمولی تبدیل کرده است. سیاست وزارت ورزش دولت قبل و مدیرانی که به استقلال فرستاده شده اند و یا هر دلیل دیگری که باشد، استقلال این روزها به هیچ عنوان انتخاب اول و اصلی بازیکنی نیست درحالیکه مثلا یک دهه قبل، ستاره‌هایی مثل میلاد میداودی و ایمان مبعلی تا روز آخر صبر کردند که استقلالی شوند یا وقتی فابیو جان‌واریو با کرانچار در سپاهان به مشکل خورد، کسی یک درصد هم شک نداشت که این برزیلی راهی استقلال می‌شود. یا وقتی رودریگو توزی از تراکتورسازی جدا شد، همه به دنبالش بودند اما نام استقلال که مطرح شد، بقیه دست از تلاش برداشتند چون رقیب استقلال نمی‌شدند.

نمی‌توان این پروسه و منحنی اکیدا نزولی را سهوی و بدون پیشتوانه قوی و از پیش طراحی شده، ندانست. انگار این ماجرا یک بازی شطرنج است که از شاه و وزیر تا سربازش تلاش کرده و می‌کنند تا استقلال تبدیل به تیمی معمولی شود اما هنوز این عملیات که شاید ممکن و شاید هم غیرممکن باشد جواب نداده، رازش در هوادارانی است که همچنان، استقلال بخش مهمی از زندگی‌شان و چه بسا مهمترین بخش زندگی‌شان است. در هر حال این روند جذب بازیکن با ذکر چند نمونه، شاید بیشتر از قبل برای این باشگاه گره‌گشا باشد؛

هافبک بازیساز:  زمانی این نقش را مجتبی جباری برعهده داشت که هرگاه صاحب توپ می‌شد، هواداران روی سکوها برای شادی بعد از گل، خودشان را آماده می‌کردند. سپس هافبک‌های درخشان دیگری هم از راه رسیدند مانند فابیو جان‌واریو و سرور جپاروف و حالا استقلال باید روی رضاوند حساب کند با یک پاس گل در یک فصل بدون گل زده. و یا فرشید اسماعیلی با نهایتا 5 بازی خوب در یک فصل و فقس نمایشی خوب در مرحله گروهی لیگ قهرمانان آسیا و سپس درگیری با همه از مدیرعامل و مربی تا داور و بقیه بازیکنان و حتی توپ و پنالتی! هافبک بازیساز خارجی هم از دو نمونه ذکر شده به نویمایر می‌رسد که نویمایر از نظر کیفی زیر متوسط رو به پایین بود.

مهاجم:  دو گلزن اول تاریخ لیگ برتر، استقلالی بودند؛ هم رضا عنایتی و هم آرش برهانی. سپس نوبت به امثال میداودی رسید و حتی سیاوش اکبرپور. سطح توقعات با حضور محمد قاضی و مهدی نظری پایین آمد و درنهایت با مرتضی تبریزی و آرمان رمضانی به کف چسبید. در فاز خارجی هم تیام با پیراهن استقلال به قلب هواداران دوخته شد اما به شیوه عجیبی از استقلال پرانده شد و سپس نوبت به الحاجی گرو رسید که او هم در قیاس با نویمایر بدتر نبود اما بهتر هم نبود. 2 گل در یک فصل برای دیاباته به عنوان آقای گل فصل قبلش را هم شاید بتوان در این دسیسه‌چینی‌ها قرار داد. انگار او گل نمی زد چون می دانست می رود یا می دانست از او بازی گرفته نمی شود.

هافبک های همه کاره: حسین کاظمی وقتی رفت، امید ابراهیمی همه نگرانی‌ها را از بین برد. وقتی ابراهیمی رفتنی شد، علی کریمی چنین نقشی را برعهده گرفت و وقتی او رفت، استقلال دیگر رنگ چنین هافبکی را ندید و نخواهد دید. اولا چون چنین بازیکنانی به ندرت در فوتبال ایران یافت می‌شوند و ثانیا اگر باشند، یا استقلال توان خریدشان را ندارد (مثل سعید عزت‌اللهی) و یا به استقلال اجازه خریدشان داده نمی‌شود (مثل هافبکی که با استقلال توافق کرد ولی دیگر استقلالی‌ها سراغش را نگرفتند چون دستور داده شد سراغش را نگیرند!) 

سمت چپ:  اینکه استقلال بعد از نیکبخت در این سمت زمین، هرگز بازیکنی استاندارد نداشته را باید بی‌تردید قبول کرد. ولی رسیدن از امثال منیعی و بیک‌زاده و حتی یاورزاده به زکی‌پور و سهرابیان و یعقوب کریمی و حتی نادری و کریم‌زاده را باید چطور هضم کرد؟ روند نزولی ادامه دارد. از بهترین ها به بدترین ها!

مدافع میانی: پژمان منتظری به عنوان یکی از صاحب‌سبک‌ترین مدافعان تاریخ لیگ برتر، استقلالی می‌شود. جوانی مثل سید مجید حسینی، ناگهان به ترکیب اصلی می‌رسد و دیگر آن را از دست نمی‌دهد. سید مجید در تیم ملی با کی روش هم همین کار را کرد. ناگهان در جام جهانی فیکس شد چون پژمان منتظری به دستشویی رفته بود و کی روش می خواست منتظری وارد زمین شود اما او در دسترس نبود و همین ماجرا باعث شد تا سید مجید فیکس شود. خارجی باکیفیتی مثل رابسون جان‌واریو در استقلال بازی می کرد و ناگهان در این سیر تاریخی سر و کله دانشگر و مرادمند پیدا می شود که اولی، خوب دعوا می‌کند و هر فصل، چند بازی را به دلیل تنبیه انضباطی از دست می‌دهد و دومی حتی همان زیر توپ زدن‌هایش در شهرخودروی پدیده شده و پدیده در آستانه دوباره شهرخودرو شدن را هم با پیراهن استقلال فراموش می‌کند. معنی نزول را اینجا بهتر می شود درک کرد.

جوانان:  اتفاقی که برای صیادمنش افتاد در حال تکرار شدن برای قایدی است. فروش یک استعداد، اصلا اتفاق بدی نیست ولی به شرطی که پول فروش، مستقیما وارد حساب باشگاه استقلال شده و در امور جاری این باشگاه خرج شود. فروش اللهیار اتفاق خوبی را رقم زد و استراماچونی به ایران آمد اما بخشی از پول فروش اللهیار به استرا رسیا و استقلال آنقدر چاله چوله و قرض و بدهکار داشت که پول مقصد دیگری پیدا کرد و خرج بدهی‌های باشگاه شد و پولی برای دادن قسطهای بعدی استراماچونی نماند. 

درباره مدیران هم می شود مقایسه کرد که استقلال از کی به کی و از کجا به رسیده است. مدیران، هیات مدیره، معاونان و خلاصه بخشهای مختلف باشگاه همه و همه مثل اجزا و جملات این گزارش دچار تغییرات شده اند.

 

ارسال نظر

دیگر رسانه ها