کد خبر : 3623

ماشین‌بازی در سرتاسر عالم سبک‌های بسیار دارد، برخی عاشق خودروهای صفر کیلومتر و کاملا جدیدند، برخی به نمونه‌های دست نخورده کلاسیک عشق می‌ورزند و دسته پرشماری هم هستند که درست بر خلاف دو گروه اول، عاشق ساختن و تغییرات دادن خودروهای استاندارد بر اساس سبک و سیاق و سلیقه خود هستند.

به گزارش خودروتک، شماری از چنین افرادی، مرکب‌شان را تا سرحد جنون تقویت می‌کنند، آنچنان که رکوردهای سریع ترین خودروها را به سخره می‌گیرند و برخی دیگر تنها به شماری تغییرات ظاهری بر اساس رویاهایشان بسنده می‌کنند. چنین خودروهایی در فرهنگ ماشین‌بازی جهانی تحت عنوان “کاستوم” معرفی می‌شود و با فلسفه‌ای کاملا متفاوت با خودروهای کلاسیک مورد توجه قرار می‌گیرند.

البته کاستومایز کردن خودروها در کشورمان چندان معمول نیست و تنها یکی دوسال است که نمونه‌هایی نسبتا حرفه‌ای از چنین خودروهایی در خیابان دیده می‌شوند. در ادامه قصد داریم به معرفی یکی از آن‌ها بپردازیم، مرکبی که بر اساس فیلم “Super Hybrid” به ارابه‌ای برای فرشته مرگ مبدل شده است.

آشنایی با الدزمبیل امگا

نام الدزمبیل برای ایرانیان مترادف است با الدزموبیل کاتلاس. خودرویی که در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی وارد بازار کشور شد و توانست به‌عنوان یک سدان متوسط و بادوام آمریکایی طرفداران بیشماری به دست آورد. برای قدیمی‌تر‌ها هم نام این خودروساز تداعی کننده ماسل‌هایی همانند ۴۴۲ و تورنادو است.

همچنین اواسط دهه قبل آغازی بود بر پایان داستان الدزموبیل و کنار گذاشته شدن این نام اسطوره‌ای از فهرست محصولات گروه جنرال موتورز. همین دلایل کافیست تا سایر محصولات این برند برای ما ناشناخته باقی بمانند.

در یک روز سرد زمستانی و در بحبوحه برف و کولاک به سراغ یکی از الدزموبیل‌های ناشناسی رفتیم که هر رهگذری با دیدن آن به یاد یک خودرو آشنای دیگر می‌افتد؛ شورولت نوا!

الدزموبیل امگا به‌عنوان یک کامپکت (از نظر بازار آمریکا!) برپایه محصولات سایر برندهای جنرال‌موتورز در ۳ نسل عرضه شد. ۲ نسل اول و دوم این خودرو روی پلت‌فرمی دیفرانسیل عقب بودند، اما نسل آخر به یک خودرو دیفرانسیل جلو مبدل شد. نسل دوم این خودرو که بین سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ در حال تولید بود، از پلت فرمی مشترک با دو خودرو نام آشنای بیوک اسکای لارک (بیوک ایران خودمان) و شورولت نوا که با نام X-Body شناخته می‌شود سود می‌برد.

اما امگا چه از نظر فنی و چه از نظر امکانات رفاهی به اسکای لارک نزدیک‌تر از نواست؛ هرچند از نظر ظاهری و به خصوص در نمای جلو بسیار شبیه به شورولت نوا به نظر می‌رسد. پیشرانه‌های قابل سفارش برای امگا شامل پیشرانه مشهور ۳۵۰ اینچ مکعبی جنرال موتور (۵٫۷ لیتری) و پیشرانه‌های ۴٫۱ و ۳٫۴ لیتری بودند. پیشرانه ۳۵۰ برای امگا ۱۷۰ اسب بخار به ارمغان می‌آورد.

رقمی که در کنار گشتاور کافی شتابگیری قابل قبولی برای آن به همراه داشت. از مهمترین رقبای امگا می‌توان به دوج دارت، فورد موریک و مرکوری کامت اشاره کرد. خودروهایی که در عین شباهت‌های ظاهری و ابعاد مشابه، تا حدی از نظر عملکرد فنی پایین‌تر از امگا قرار می‌گرفتند.

اولدزموبیل امگا

الدزموبیل در میان سایر برندهای زیر مجموعه جنرال موتورز، در کشورمان تا حدی ناشناخته است. امگا هم از این امر مستثنی نیست و علاوه بر ناشناختگی ذاتی، به طور قابل توجهی کمیاب است.

به دلیل شباهت‌های ظاهری این خودرو با شورولت نوا، بیشتر امگاهای وارد شده به کشور سرنوشت‌شان در مراکز اسقاط و اوراقی‌ها رقم خورده است. به همین دلیل با این که اومگا خودرویی است که در خارج از ایران برای یک نمونه فوق سالم در حدود ۵ هزار دلار ارزش دارد، در شرایط فعلی بازار داخلی از ارزش بالاتری برخوردار است.

البته باید این نکته را هم گوشزد کرد که کسی که در ایران به دنبال خودرویی کوپه با ظاهری شبیه به شورولت نوا و عملکرد فنی شبیه به بیوک ایران و نام الدزموبیل می‌رود، قطعا علاقه خاصی نسبت به نام الدزموبیل دارد. البته یکسان بودن پلت فرم و شباهت‌های فنی بی‌شمار این خودرو با سایر محصولات X-Body جنرال موتورز سبب شده است تا بازسازی، نگهداری و تعمیر امگا حداقل در قسمت فنی با دشواری‌های اندکی همراه باشد؛ هرچند ممکن است به دلیل کمبود قطعات تزئیناتی داخل و خارج خودرو به دردسر بیفتید. 

در نهایت می‌توان امگا را برای کسانی که می‌خواهند خودرویی با رگه‌هایی از ماسل‌های طلایی الدزمبیل، تعمیرات ساده و کم‌دردسر نسبت به سایر رقبا داشته باشند و عنصر خاص بودن خودرو هم برایشان از اهمیت نسبی برخوردار است، مناسب دانست.

ارابه‌ای برای مرگ

امگای مورد بحث تولید شده سال ۱۹۷۶ است و بنابر سلیقه مالکش به نوعی کاستومایز شده است. اما برخلاف دید همه ما نسبت به “خودرو آمریکایی کاستومایز” شده که عبارت است از یک “لو رایدر” با ارتفاع بسیار کم که به رینگ‌های “امریکن ریسینگ” و رنگ‌های جذاب مزین شده است، فلسفه تغییرات انجام شده بر روی این امگا داستان متفاوتی دارد. جرقه خرید و کاستومایز کردن این خودرو هنگامی زده شد که مالک تحت تاثیر فیلمی با نام “Super Hybrid”، به فکر خرید یک خودرو از سری X-Body کوپه و تغییر آن افتاد، به صورتی که حاصل کار تداعی گر مرگ و ترس باشد.

اولدزموبیل امگا

برای عملی کردن این هدف، الدزمبیل امگایی زرشکی رنگ نظر وی را جلب کرد؛ خودرویی که علاوه بر شباهت ظاهری با نوا، از نظر عملکردی بسیار سریع تر و قابل‌تر بود. این امگا از نوع F85 است که از نظر امکانات رفاهی و تزئینات داخلی و خارجی ساده ترین مدل و به نوعی نمونه پایه محسوب می‌شود. از جمله مهم ترین نکات قابل توجه، نبود زه‌های کرومی در سری F85 است.

می‌توان تغییراتی که در این اومگا، که مالکش آن را “دث موبیل” یا ارابه مرگ نام گذاری کرده، انجام گرفته است را در ظاهر خودرو به راحتی حس کرد؛ در عین حال تا حد زیادی فابریک بودن خودرو خدشه دار نشده است و در بسیاری موارد دست نخوردگی خاصی در خودرو مشاهده می‌شود. رنگ اصلی خودرو یعنی زرشکی متالیک در برخی نواحی دچار سوختگی شدیدی شده بود به مشکی مات تغییر داده شده است؛ تغییری که با تغییر رنگ رینگ‌های فابریک و بسیار کم یاب Oldsmobile Rallye به رنگ مشکی همراه شده است.

کاهش ارتفاع خودرو خصوصا در قسمت جلو ظاهر آن را به شدت تهاجمی‌تر کرده، حس خشونت و ترس مورد نظر مالک را به طور کامل القا می‌کند! در کنار این تغییرات کلی، می‌توان به استفاده از لوگوهای یادآور مرگ و ترس را در قسمت‌های مختلف بدنه اشاره کرد؛ این لوگو‌ها از فرشته مرگ قرار گرفته در قلب جلوپنجره و نوک پیکان دماغه گرفته تا نشانی از آرکانزاس در پشت خودرو و سردنده جمجمه‌ای و پارچه مزین به طرح اسکلت در داخل خودرو را شامل می‌شود.

همه این‌ها سبب شده است تا برای هر عابر پیاده‌ای، اومگا خودرویی ترسناک و عجیب به نظر بیاید. در طول مراحل تست و عکس برداری، در نگاه رهگذران زیادی در مواجهه با خودرو حسی از سردرگمی و پرسش مشاهده می‌شد. اصلی ترین علل را باید رنگ خاص خودرو و شباهتش با شورولت نوا دانست، که همیشه برای مالک دردسر ساز بوده است، چرا که باید همیشه پاسخگوی پرسش‌های مکرر افراد علاقه مند باشد.

اولدزموبیل امگا

با نگاهی به خارج خودرو می‌توان رابطه نزدیک این خودرو با نوا را به راحتی حس کرد. علاوه بر طرح دماغه که بسیار شبیه به نمونه قبل از فیس لیفت نوا است، چراغ‌های عقب و شیب خاص قسمت عقب خودرو مزید بر علت شده، هویت خودرو را برای بسیاری شورولت نوا معرفی می‌کنند.

البته شیب بیشتر سقف در کنار کمتر بودن ارتفاع آن به میران ۹ سانتی متر و فاصله دو محور کمتر و کوپه بودن خودرو که با طرح متفاوت شیشه‌های جانبی همراه شده است تا حدی موجب گمراهی و حس سوال در بیننده خواهد شد.

فضای داخلی

با ورود به کابین با فضایی نسبتاً سرد و در عین حال جادار مواجه می‌شویم. طرح پارچه روی صندلی‌ها و رودری‌ها بسیار ساده است. نشان گرها و داشبورد فرق چندانی با یک سدان کلاسیک آمریکایی ندارد.

از کیلومتر شمار خطی که تا ۱۰۰ مایل در ساعت را نشان می‌دهد که بگذریم، سایر نشان گر‌ها بسیار ساده و در کنار آن چیده شده اند. چراغ هشدار بستن کمربند بسیار جلب توجه می‌کند. موقعیت قرارگیری و تسلط راننده به محیط اطراف بسیار شبیه به سایر خودروهای آمریکایی و تا حدی با حالت لمیده رو به عقب درکنار پشت سری‌های عریض و کوتاه حسی از راحتی را القا می‌کند؛ هرچند ممکن است برای برخی رانندگان کوتاه قد کمی مشکل ساز باشد.

فضای عقب با تا نمودن صندلی‌های نیمکت مانند جلو قابل دسترسی است. فضایی که در عین تنگی، به نسبت بسیاری از کوپه‌هایی که ما می‌شناسیم سخاوتمندانه است. اتوماتیک بودن گیربکس در کنار دستی بودن تنظیم شیشه‌ها حسی از تضاد را پدید می‌آورد.

اولدزموبیل امگا

پشت فرمان

سرانجام وقت آن رسیده که به سراغ عملکرد فنی و هندلینگ این ارابه سیه چرده برویم. اولین نکته‌ای که باید گوشزد کنیم، حضور چند دوره‌ای این خودرو در مسابقات درگ کلوپ فراگیر خودروهای آمریکایی (Iran AC Club) است. حضور در چنین عرصه ای، نیازمند سرحال بودن پیشرانه و عملکردی قابل توجه است.

با روشن کردن امگا غرشی کوتاه ولی معنی دار شنیده می‌شود، غرشی خشن و خشک که از یک نوا و حتی اسکای لارک انتظار شنیدنش را نداریم. با قرار دادن دسته دنده در حالت حرکت و فشرد پدال گاز برخلاف سایر آمریکایی ها، حسی از شناوری و نرمی مفرط به راننده القا نمی‌شود. در عین حال کشش و شتابگیری اومگا بیشتر از حد انتظار است؛ خصوصا وقتی که پایتان را اندکی بیش از حد نیاز بر روی پدار گاز فشار دهید تا با کمی تاخیر به باز شدن دهانه دوم کاربراتور چهار دهانه روچستر بینجامد و شتابی باور نکردنی را مشاهده کنید.

شاید امگا به چابکی ماسلی همانند پونتیاک ترنزام نباشد، اما بنابر ادعای مالک و ثبت شتاب صفرتاصدی معادل ۹٫۹ ثانیه و طی ۴۰۰ متر در حدود ۱۷ ثانیه، اومگا انتظار یک آمریکایی باز از شتاب گیری را برآورده می‌کند. با این که امگا نسبت به بسیاری از خودروهای اروپایی هم دوره اش سواری نرمی دارد،اما به نسبت بسیاری از آمریکایی‌های هم دوره اش سخت و خشک است. یکی از علل این امر استفاده از فنرهای شمشی در عقب خودرو و پایین‌تر بودن ارتفاع آن است.

اولدزموبیل امگا

الدزمبیل امگا همانند بسیاری از آمریکایی‌ها خودرویی است که برای حرکت در مسیر مستقیم طراحی شده است. اولین نقطه ضعف اساسی این خودرو شعاع گردش بسیار بزرگ و تا حدی آزار دهنده آن است که نیازمند کسب تجربه و بدل شدن دورهای به اصطلاح کامیونی به عادت در استفاده روزمره است. همین امر کافی است تا هندلینگ خودرو نسبت به سایر نکات عملکردی تا حد زیادی راضی کننده نباشد.

مالک نسبت به هزینه‌های نگهداری و تعمیرات فنی خودرو اعلام رضایت می‌کند اما مشکل اساسی امگا در تهیه قطعات تزئینی است که بسیار نایاب هستند. به طوری که نه تنها یافتن مواردی همانند نشان ها، آینه‌های جانبی و زه‌های خودرو بسیار سخت است، بلکه مواردی به ظاهر ساده همانند شیشه‌های خودرو هم ممکن است بسیار دردسر ساز باشند.

در مورد مصرف سوخت هم امگا در بهترین حالت در حدود ۱۴ لیتر در یکصد کیلومتر بنزین می‌نوشد. رقمی که برای یک آمریکایی دهه هفتادی تقریبا قابل قبول است و برای مالک که سابقا از یک بیوک وایلدکت با پیشرانه ۴۵۵ نگهداری می‌کرده راضی کننده است.

منبع: اتومبیل فارسی

ارسال نظر

بیشتر